خاطرات ماهورᥫ᭡

از روزهایی که نمیخوام گم شوند.

خونه مستقل

ماهور شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵، 15:47

دارم فکر میکنم اصلا کشش زندگی با خانواده رو ندارم یا با هیچکس ترجیح میدم تنها زندگی کنم ، صبح ک پاشدم هیچکس باهام حرف نزنه تا لود شم ، کسی نیاد بیدارم کنه ، سروصدا زیاد نشنوم از سروصدا اول صبحا بیزارم پس مطمئنم زود قراره مستقل شم

امروز میخواستم برم اون یکی باشگاه ولی با این وضعیت پام و حوصله خودم نمیشه میزارم همون فردا

اینقدر تعداد جزوه هایی که باید چاپ کنم زیاده که همش ازشون در میرم ولی امروز دیگ راه فراری نیست

نوشته‌های پیشین