دنتیست
من به مهراد زنگ زدم و گفتم باید بره دنبال بچه ها که خیلی شاکی شد و میگفت من باشگاه دارم نمیخوام از دستش بدم بالاخره با بدبختی راضی شد ولی گفت دیگه رو من حساب نکنید
وقتی اومد خونه گفت گوشی منو میخواد ولی گوشیم کم شارژ داشت به من گفت هفت میرم من تا شیش با گوشیم آهنگ گوش دادم و تا خواستم بزنم شارژ یعنی ساعت شیش رسید و گفت من میخوام برم حالا من با ۱۷درصد شارژ گیر کردم
با گوشی من رفت و وسط راه خاموش شد و نمیتونست پیدا کنه دیگه با بدبختی پیدا کرد و یجوری از بیخ گوشم رد شد
شب حرف زدیم بازی کردیم نقاشی کشیدیم شام خوردیمو دوباره تا صب یعنی الان گفتیمو خندیدیم و الانم بقیه خوابیدن منم یکم دیگ میخوابم
یه چیز جالب اون دخترعمو کوچیکه رفیقم یعنی بهم گفت من اصلا قرار نبود ازدواج کنم و توی گوشی بقیه خواهرا دنتیست(دندانپزشک)سیو بود و خیلی برام جالب بود گفتم این آرزوتو من به حقیقت میرسونم گفت دخترمم همینو میگه
امروز مامان آرشم باهام تماس گرفت از قضا اونا هم که رفتن مسافرت دارن کارای دندانپزشکی شونو انجام میدن درنتیجه اونم یه ساعت درباره مزایای شغل دندانپزشکی برام حرف زد و گفت جز دندون به هیچی فکر نکنی و کلی از اون فامیل دندون پزشک مون تعریف کرد ، گفت چند تا ماشین و خونه داره ، مطبش چندتا اتاق داره یه ویوی عالی با یه لابی خفن و منشی و خدمتکارو ... خلاصه گفت فقط دندون ، ارزش هزارسال پشت کنکور موندنو داره