کنکور405
پر واضحه که من استرس ندارم چون هیچی بلد نیستم وکسی باید استرس داشته باشه که کلی تلاش کرده و برای فردا کلی برنامه ریخته؛فقط حوصله شو ندارم ساعت ۶برم تا ظهر، یعنی زود نیست؟ ساعت ورودمون رو ۷ونیم روی کارت نوشته ولی آیسا گیرداده ۶بریم.
تازه شم برگشتنی باید با مترو بیایم خوش میگذره ها ولی خستم چون نخوابیدم ؛میترسم بخوابم و خواب بمونم کسی صبح بیدارم نکنه ، مامان خونه نیست و بابا هم که یکی باید خودشو بیدار کنه.
بعضی روزا نمیتونم بی نظمی رو حتی یکمشو تحمل کنم امروزم از اون روزاس همه جارو مرتب کردم جای مامان، فکر کنم فردا بیاد ببینه تعجب میکنه چون توقع نداره اونم از من.
دارم سریال مدرسه 2017رو میبینم و شاید اگه خیلی خسته باشم دوش آب سرد بگیرم تا هوشیاریمو بدست بیارم و درکنارش یدونه قرص کافئین میتونه ترکیب خوبی باشه
ولی جا داره بگم خدایاشکرت که فردا با آیسا حوزه مون یه جاست ؛امیدوارم سال دیگه دوتامونم باهم دانشگاه تهران . مثل رویا میمونه که همه ی رویداد های مهم زندگیمون باهم اتفاق بیفته...الانم که باهم پشت میمونیم
مهراد صبح مارو میبره از الان میدونم سخت ترین بخش فردا بیدار کردن مهراد از خوابه
مامان بهم زنگ زد و گفت همین امشب قبل از اینکه بخوابی کلیدو بزار بیرون رو جا کفشی چون تو عادت داری همیشه وسایلتو جا میزاری ولی این دفعه کسی برات درو باز نمیکنه...چه مامان خوبی از دورم دل نگرانه
دعا میکنم همه دوستام فردا بهترین نتیجه رو بگیرن خصوصا اون دوتا همکلاسی خرخونم