خاطرات ماهورᥫ᭡

از روزهایی که نمیخوام گم شوند.

دوباره میخوام

ماهور یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۵، 23:4

من که میدونم امسال تو خونه دیوونه میشم امین آباد در انتظارمه ، هرسال این موقع میرفتم مدرسه هر روز میرفتم بیرون ولی اینطوری دارم شبیه افسرده ها میشم باشگاه هم ک تموم شد تکلیفش مشخص نیست یعنی همش میخوام حبس باشم تو خونه ؟

منم مدرسه میخوام ، دوباره میخوام صف ساندویچو تجربه کنم و به صف اهمیت ندم از جلو بگیرم، دوباره میخوام زنگ تفریح با دوستام همه رو مسخره کنیم ، دوباره میخوام معلمامو ببینم ، دوباره میخوام ناظممون هرروز باهام بحث کنه ، دوباره میخوام سر کلاس همش حرف بزنم و معلم شیمیم دعوام کنه و همش بهم چشم غره بره ، دوباره میخوام معلم زیستم که خیلی احساساتیه مثل من وقتی باهاش قهر میکنم بیاد از دلم دربیاره ، دوباره میخوام انشا بخونم سر زنگ نگارش و معلم فارسیم ازم تعریف کنه ، دوباره میخوام از مدرسه برگردم و تو تلگرام درباره اتفاقای مدرسه بگیم بخندیم ، دوباره میخوام استرس امتحان داشته باشم ، دوباره میخوام استرس دعوا کردن مدیر سر کارنامه رو داشته باشم ، دوباره میخوام با هر حرکتم کلاس منفجر شه ، دوباره میخوام معلم عربیم جامو عوض کنه و ببینه من هرجا میرم شلوغم ، دوباره میخوام سر زنگ دینی معلممون با سوت قرآن بخونه و منو دوستام منفجر شیم اما سعی کنیم نخونیم ، دوباره میخوام سر روخوانی ها منو بغلدستیم بهم التماس کنیم که تو اول بخون و نوبتم که میشه پشت سریم از پشت همش منو اذیت کنه که نتونم بخونم، دوباره میخوام دیر برسم و نامه بگیرم و یا یواشکی خم شم از جلو دفتر برم که ناظممون نبینه ، دوباره میخوام شاهد دراماهای بچه ها باشم ، دوباره میخوام نمایش اجرا کنم و همه بهم بگن تو باید بازیگر بشی ، دوباره میخوام سرکلاس تکلیف یه زنگ دیگه رو حل کنم و معلم فیزیکم بیاد دعوام کنه ، دوباره میخوام جلسه بشه و زنگ کلاس بپره تا کلی بگیم بخندیم

ولی آدم که همیشه به چیزایی که میخواد نمی رسه...