من امروز کلا خواب بودم و وقتی بیدار شدم با پنج تماس بی پاسخ از داییم رو به رو شدم و یه پیام که نوشته چرا جواب نمیدی؟ د آخه مرد مومن مگه نمیدونی منم مثل خودت یه جغدم و شبا بیدارم در نتیجه روزا هم میخوابم بعدشم آخه مگه من از تو میپرسم درآمدت چقدره که تو از من رتبه میپرسی

ولی در هر صورت بهش زنگ زدم و گفتم که خواب بودم. رتبمو بهش گفتم (گند زدم ) و بهم گفت پشت فرمونم برسم بهت زنگ میزنم و از اون موقع دیگه خبری ازش نشد، اگه میدونستم با گفتن رتبم از شرش خلاص میشم زودتر از اینا یه دروغی سرهم میکردم که فقط دیگه بهم زنگ نزنه

آوا امروز همش میگفت میخواد پشت بمونه و بعد که خیلی فکر کرد به نتیجه رسید که باید یه روز دیگه هم فکر کنه

حالا فقط خانواده من خیلی خنثی و ریلکس بودن و تعجب نکردن و کلی بهم انگیزه دادن . به آوا گفتم امسال اگه درس خوندم و رتبم خوب نشد افسرده میشم بعد گفت حتی منم افسرده میشم ؛ برام عجیب بود گفتم شاید از اون اشتبا تایپی های معروفشه براهمین پرسیدم من در نیام تو افسرده میشی ؟ گفت آره آیسا گفت چه رفیق خوبی آوا گفت قدر نمیدونید دیگه منم به آیسا گفتم یکم یاد بگیر