همسایه
واقعا این روزا از دست کنکور کلافه شدم ، چرا تموم نمیشه اگه به خاطر معلمم نبود ابدا شرکت نمیکردم چون اصلا امسال براش تلاش نکردم ، ترجیح میدادم سر جلسه هم نرم اما حیف که به معلمم قول دادم ، بهم گفت برو که سال بعد متوجه تفاوت رتبت بشی
داشتم از دوستام میپرسیدم شما هم مثل من دارید ذوقتونو از دست میدید؟ فهمیدم تنها نیستم ، دیگه نه فیلم حال میده نه موزیک نه اینستاگرام، دیگه طنزای اینستاگرامم منو نمی خندونن ؛حتی دیگه یه پست پنجاه ثانیه ای روهم نمیتونم تا آخر نگاه کنم و سریع میزنم بعدی کاش موقتی باشه
امروز برای همسایه یه مشکلی پیش اومد که به خونه ماهم مربوط میشد ، همسایه مون که یه خانم میانساله با کلی خرید توی دستش ، شب وقتی از سر کار اومد زنگ خونمون رو زد و وقتی درو باز کردم سراغ مامانو گرفت اما مامان خونه نبود گفتم میگم باهاتون تماس بگیره ؛شاغله و دو تا بچه بزرگ داره دخترش تازه عقد کرده و همسرش مثل اینکه متاسفانه یه مشکل جسمی داره برای همین نمیتونه کار کنه و ایشون بار خونه رو به دوش میکشه(همه اینارو مامان گفت) خیلی خوشم اومد ازش؛ چهرشون عجیب به دل نشست از اون چهره هایی که وقتی میخندن هم یه غمی تو صورتشون هست ولی من امیدوارم هیچوقت غم نداشته باشه
امروز کانال مدرسه رو دیدم و فهمیدم یه اطلاعیه مهمو از دست دادم واقعا به این استرس های مدرسه که فکر میکنم میگم بهتر که تموم شد ، دیگه دلم تنگم نمیشه
فردا روز باشگاهه از الان میدونم چه روز خسته کننده ای در انتظاره، تازه مهراد و آوا هردو مریض شدن فقط خداکنه منم مریض نکنن...